رضا قليخان هدايت
1192
مجمع الفصحاء ( فارسي )
من قصائده امسال پاى در ره عشق تو چون نهد * آن كو ز خون خويش نشسته است پار دست در باغ حسن عارض ديباى تو گليست * كايمن بود بچيدن آن گل ز خار دست خواهد كسى كه از تو اميدش بود كنار * تا بر تنش بجاى دو باشد چهار دست در عشق تو ز پاى درافتادم و خوشست * گر گيردم عنايت صدر كبار دست عادل غياث دولت و دين آنكه در جهان * دادش ز قدر بر همهكس كردگار دست ايضا بريختى ز جفا خونم و جز اين نبود * سزاى آنكه چنين يار بىوفا گيرد ولى بريختن خون من دلم راضيست * بدان طمع كه ز لعل تو خونبها گيرد و له ايضا بيا كه راز دل غنچه باد رسوا كرد * رسيد بلبل و اسرار عشق پيدا كرد ز لاله ابر بسى لعبتان چابك ساخت * ز غنچه باد بسى دلبران رعنا كرد سحاب چشم هوا را چو چشم وامق ساخت * بهار روى زمين را چو روى عذرا كرد ز بهر قمرى انجيل خوان صبا در باغ * ز شاخ سرو همه صورت چليپا كرد به خط سبز مثالى به پادشاهى گل * فلك نوشت وز قد بنفشه طغرا كرد اگر ز چرخ ثريا نهان شد اينك باد * ز برگ نسترن آفاق پرثريا كرد